#گلشیفته_پارت_99

تا این و گفت حسام عصبی گازش و گرفت و رفت..وا این چش شد..من و هانی بهم زل زدیم..حسام چند وقتیه خیلی رو فرم نیست و همش تو خودشه..شبا دیر میاد و اصلا حرف نمیزنه..دوست دارم کمکش کنم..

شرکت امیر اینا تو یه برج بود و اونا طبقه 20 بودن..چقدم با کلاس بودن.وارد دفترشون که شدیم ابهت اونجا گرفتمون و با کلاس شدیم..اتاق امیر و فرید جدا بود..دو سه تا اتاق دیگه هم بود که مال بقیه کارمندا بود..

یه خانم منشیه هم بود خانم شکیبا..ما دو تا از هم اصلا خوشمون نمیومد..اه..دختره جلف..چرا اینا این و گذاشتن منشی..اصلا چرا اکثر منشیا دخترن..چرا یه زن شوهر دار سنگین و نجیب نذاشتن..ترو خدا نگاش کن انگار بوم نقاشیه..جلف..

لباساش و نگاه داره خفه میشه تو شون..لباسای خودم و نگاه کردم شیک بودن..

یه جین جذب ابی و پالتوی مشکی خزدار و شال سورمه ای ..کفش پاشنه بلند مشکی و کیف مشکی..عطر شکلاتیم و یه مداد مشکی تو چشمم..عالی بودم..تا چش این دختره در اد...

هانی_خوردیش..

_اخه این خوردن داره..

هانی خیلی با کلاس و با ناز رفت جلو سلام کرد..شکیبا تا دیدش با لبخند سلام کرد..

هانی_فرید هست؟

شکیبا_بله عزیزم..خبر بدم؟

هانی_نه میخوام سوپرایز شه.تنهاست؟

شکیبا_بله..بفرمایید..

هانی یه چشمک زد و رفت داخل اتاق فرید..معلوم نیست کی بیاد بیرون..

رفتم جلو سلام کردم..ایشش چه تحویلم نمیگیره..یه من اخم کرد و جوابم و داد..ای من حال تو رو بگیرم..منکه میدونم چته؟

نشستم رو صندلی و یه مجله بهداشتی گرفتم دستم و نگاش میکردم که در اتاق امیر باز شد و امیر با ژست قشنگ و اخم همیشگیش اومد بیرون..حواسش به من نبود..رو به شکیبا گفت_خانم ..این و ترجمه و بعد تایپش کنید..

شکیبا_بله مهندس..

اومد بره تو اتاقش که چشمش به من خورد و با تعجب نگام کرد و و گفت_گلی..تو اینجا چکار میکنی؟کی اومدی؟چرا نیومدی تو؟

بلند شدم و با لبخند گفتم_سلام..یه 5 دقیقه ای هست.


romangram.com | @romangram_com