#گلشیفته_پارت_100
امیر سام_تنهایی؟
_نه..هانی پیش فریده..
امیر با لبخند اشاره کرد برم داخل .یه پشت چشم واسه این عفریته در اوردم و رفتم داخل..امیر رو به منشیش گفت_دو تا چای و...شکلات تلخ بیارید..
شکیبا با حرص گفت_چشم...
چشمت کور..دختره لوس..
امیر اومد داخل و در و بست..اتاقش قشنگ بود..مبلای چرم سفید..اتاقش کلا سفید بود با تابلوهای شیک و میز مدیریتی بزرگ..لپ تاپ سفید رو میزش بود و یه گلدون سفید پر از گلای قرمز مصنوعی توش بود..
اتاقش همیشه بوی عطر شکلات میده ..اونم از نوع تلخش..و من عاشق اتاقش بودم..
امیر سام_چه عجب؟
_امروزتولد فریده و هانی اومده که غافلگیرش کنه..
در زدن و شکیبا با ناز و ادا اومد داخل..فکر کرده اومده شو لباس چه با قر و قمیش راه میره..رفت و با عشوه چای گرفت روبروی امیر و گفت_بفرمایید مهندس..
امیر سرش و به معنی تشکر تکون داد و شکیبا چای و اورد واسه من .بی تربیت نه بفرمایی نه چیزی اخمم میکنه..منم با اخم گفتم نمیخوام..
امیر سام_چرا گلی..تو که چایی خوری؟
_نمیخوام..
امیر سام_واسه تو گفتم شکلات تلخ بیاره..بخور دیگه..
یه اخم به دختره اومدم و چایی و برداشتم و تشکرم نکردم..ایشش ..بدم میاد ازش..اونم خبیث نگام کرد و رفت بیرون..
شکیبا که رفت یهو امیر ترکید از خنده..دیگه نفسش بالا نمیومد..سرخ شده بود..
romangram.com | @romangram_com