#گلشیفته_پارت_101
_امیر.نمیری؟
امیر ارومتر شد و گفت_حالش و گرفتی؟
_اه..انقد بدم میاد ازش ..واسه تو ناز میکنه چایی میاره ..واسه من اخم؟اصلا منشی قحطه این دختره جلف اینجاست؟
امیر سام لبخند شیطونی زد و گفت_دختر خوبیه..
اومدم چایی بخورم اینو که گفت چایی و محکم کوبیدم سر میز..پسره بیشعور..
امیر خندون اومد کنارم و گفت_بدت میاد ازش؟
_به شدت..فکر میکنه من هووشم..
امیر چشمک زد و گفت_خب شاید هستی..
با تعجب امیر و نگاه کردم که دوباره زد زیر خنده و گفت_نزن بابا ..مجرده..بعدم خانم شکیبا هم منشیه هم مترجمه و تو کارش عالیه..واسه همین تا الان اینجا مونده..
پسره دیلاق..میخواد حرصم بده..نامرد دستم و خونده..
_تو هم مثل من شکلاتی شدی..تلخ تلخ..بوی اتاقتم شکلات تلخه..
امیر خیره شد تو چشمام و گفت_میخوام احساسم همه جا کنارم باشه..
امیر سام_گلی..ببین..
یهو در باز شد و هانی و فرید عین خر جفتک زدن تو احساساتمون و پریدن داخل..
من و امیر سام انگار از یه دنیای دیگه پرت شدیم تو دنیای واقعی..
فرید_هی امیر ..تولدم مبارک..چی بهم کادو میدی؟
امیر سام_یه نگاه به هیکلت کردی؟
بعد رو کرد به هانی و گفت_اخه این لندهور تولد داره؟
romangram.com | @romangram_com