#گلشیفته_پارت_102
فرید_اولا که هیکلم حرف نداره بعدشم نخواستیم خسیس..یه چند روز مرخصی که میتونم برم؟
امیر سام_فرید تو مگه سر کارم میای که مرخصی هم میخوای؟
فرید یه نگاه عاقل اندر سفیه به امیر سام انداخت و گفت_نه امیر جون داداش..راستش و بگو..تو چرا انقد به من حسودی میکنی؟
امیر یه چند لحظه خیره نگاش کرد و بعد پقی زد زیر خنده و گفت_مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه..اخه مگه تو حسودی هم داری؟هانی پاشو این و جمعش کن..
هانی_پاشو داداش میخوایم بریم..
امیر سام_باز من شدم داداش..چی میخوای؟کجا میخوای بریم؟
فرید_خانمم تصمیم گرفته به افتخار تولد من بریم بازار و واسه خودش خرید کنه بعد از اونور بریم پارک و بعدم به دعوت من شام بریم رستوران..البته گفته باشم اینا همش از علاقه زیاده..
هانی با اخم گفت_فرید من تا حالا از تو چیزی خواستم؟
فرید_کم نه عزیزم؟
هانی_فرید...
فرید_جانم؟
هانی_ببند.
فرید_چشم عزیزم..
امیر سام_یعنی خاک بر سرت با این زن داریت..دو روزه سرت سواره..
فرید_حالا تو رو هم میبینیم..
امیر سام_من زن ذلیل نیستم..من زن دوستم..
هانی یه چشمک به من زد و یه قر و قمیش اومد و گفت_خوش به حال زن داداشم..
دختره دیوونه ..الان همه رو میفهمونه..
romangram.com | @romangram_com