#گلشیفته_پارت_103

بلند شدم و گفتم_بریم دیگه؟فرید به حسام زنگ زدی؟

فرید_اره گفت حوصله ندارم..

هانی_این معلوم نیست چشه؟





فرید_امیر پاشو دیگه؟

امیر سام_باشه..جمع و جور کنم میام.

هانی_پس ما میریم تو ماشین منتظرتیم..بریم گلی..

داشتم میرفتم که امیر گفت_گلی بمون..

ایستادم و نگاش کردم که هانی گفت_واسه چی؟

امیر سام_شما برید ما هم میایم..

اون دو تا رفتن و من و با یه قلب لرزون تنها گذاشتن..

دوباره اومدم داخل..امیر سرش تو لپ تاپش بود.نشستم سر مبل و گفتم_کارم داری؟

امیر سام بدون اینکه به من نگاه کنه گفت_نه.

_پس واسه چی گفتی بمونم؟

امیر سام همونطور معمولی گفت_خواستم پیشم باشی..

اخ خدا این کمر به قتل من بسته..اخر من از دست این قلبم میمیرم ..هی میره رو دور تند هی می ایسته..

امیر خیلی خونسرد کارش و انجام میداد ولی من گیج از حرفای به ظاهر معمولی ولی پر از احساس امیر بودم..خدایا چرا این همه محبتش پشت پرده ابهامه واسم..چرا یه بار مستقیم حرف از علاقش نمیزنه..اگه بگهمن با کله میگم..تا همین الانشم 20 دفعه اومدم لو بدم احساسمو ولی جلوی زبونم و گرفتم..


romangram.com | @romangram_com