#گلشیفته_پارت_104
تو فکر و خیالای خودم غرق بودم که امیر گفت بریم.
کتش و پ.شید و کیفش و برداشت و در و برام باز کرد و رفتیم بیرون..
حوصله ریخت دختره رو نداشتم بدون اینکه نگاش کنم یه خداحافظ گفتم و اومدم بیرون..چند دقیقه بعدم امیر اومد..گفت واسش کاراش و توضیح دادم..فهمیده من بهش حساسم نمیخواد من و به این موضوع حساس کنه..چه شوهر اینده ی فهمیده ای دارم من..هی..
با بچه ها اول رفتیم یه پاساژ خیلی شیک..یعنی هانی دیوونه کرد این فرید بدبخت و از طبقه اول میرفت طبقه هشتم از اونجا دوباره بر میگشت طبقه اول..یعنی اگه زن من بود از همون طبقه هشتم مینداختمش پایین..بعد دوساعت فقط یه مانتو و یه شلوار جین خرید..
من چیزی نمیخواستم ولی به اصرار امیر سام و با سلیقه اون یه مانتو و یه شال خریدم و البته یه بلوز نقره ای خیلی خوشگل که غیر مستقیم بهم فهموند تو خونه بپوشمش چون ازش خوشش اومده..من دیگه این و از تنم نمیکنم..
تو پاساژ یه پسره بود از همون اول هرجا میرفتم دنبالمون بود یه قیافه و تیپ ضایع ..دو سه بار چشمک زد یه بار تا نزدیکی من اومد ولی امیر سام و دید در رفت..از پاساژ که زدیم بیرون خیالم از دستش راحت شد..خریدا رو انجام دادیم و گذاشتیم تو ماشین و رفتیم پارکی که همون نزدیکی بود ..چهار تامون داشتیم قدم میزدیم..من و هانی با هم بودیم..رسیدیم به یه نیمکت..یه خورده نشستیم که هانی بلند شد و رو به فرید گفت_فرید پاشو بریم قدم بزنیم..
فرید_ما که تازه قدم زدیم..
هانی_فرید قدم دونفره میگم..
امیر سام_قدم دو نفره دیگه چه صیغه اییه..
هانی_داداش از پشت کوه که نیومدی..فرید پاشو..
دست فرید و گرفت و داشتن میرفتن که امیر سام داد زد_فرید..
هردوشون ایستادن..
امیر سام_موهاتو بکن تو..
مثلا نمیخواست اسم هانی رو بلند بگه..خدایا امیر خیلی تعصب دارهوومن که دوست دارم..
فرید_باشه عزیزم..ولی میدونی مشکل چیه..کلا یادم رفتشالم و بیارم..پس بی خیالش..
خندید و با هانی رفتن..
امیر سام_خدا در و تخته رو با هم جور کرده..
لبخند زدم ..امیر نگام کرد و گفت_بشین برم ابمیوه بگیرم بیام..
romangram.com | @romangram_com