#گلشیفته_پارت_105

_بیام باهات..

امیر سام_نه صفش خیلی شلوغه..تو بشین خودم میام..

امیر رفت و من یه نفس عمیق کشیدم از این همه خوشبختی و حس خوب عاشقی که یه لحظه چشمم خورد به همون پسره که تو پاساژ دنبالم بود..وای خدا اینجا چکار میکنه..؟

ایندفعه تنها نبود..یه پسر دیگه هم باهاش بود..هردوشون قد بلند بودن ولی از امیر سام کوتاهتر بودن..روبروم ایستاده بودن و چندشناک نگام میکردن..رومو گرفتم اونور و محلشون نذاشتم..اروم اروم اومدن جلو نزدیکم شدن..قلبم داشت میومد تو دهنم ..هیچی نمیدیدم از ترس سرم و انداختم پایین و با گوشه شالم بازی میکردم..هردوشون اومدن و یه طرفم نشستن..

هول شدم اومدم بلند شم که دستم و گرفتن و بزور نشوندنم..

_چتونه؟بلند شید از اینجا.مزاحم نشید..

پسر سیریشه سرش و اورد کنار گوشم و گفت_بد جور چشم و گرفتی خوشگله؟

با اخم نگاش کردم که گفت_جوونم ..خداییش چشات لنزن یا واقعین....پسر دیوونه کنندن..

_خفه شو ..گفتم از اینجا پاشو..

دوباره گفت_اون پسره کی بود باهات داداشت یا دوست پسرت؟

امیر سام_تو فکر کن نامزدش..

وای خدا امیر سام در حالیکه سینی ابمیوه دستش بود روبروی من ایستاده بود و به این صحنه فجیع نگاه میکرد..اخه مگه یه نیمکت چقد جا داره که این دوتا چسبیده بودن به من؟

تا امیر و دیدم از سر جام بلند شدم که پسره دوباره دستم و گرفت و کشید ..

امیر سینی و پرت کرد سر زمین و اومد یقه پسره رو گرفت و کشید بالا و گفت_کثافت عوضی چه غلطی کردی؟دست به کی زدی؟

پسره که خیلی غد بود گفت_به تو چه؟دوست داشتم..

اون یکی پسره دوستش گفت_نادر تو که گفتی دوستشه..این که میگه نامزدشه..

نادر همون سیریشه یه لبخند بدجنس زد و گفت _هر کیش میخواد باشه..مهم اینکه منم میخوامش..

هنوز این حرف از دهنش در نیومده بود که مشت امیر رفت تو فکش و پسره پرت شد سر زمین..امیر رفت بلندش کرد و دستش و گرفت و از پشت پیچوند و گفت_چه گوهی خوردی؟ اون دوستش اومد که مثلا جداش کنه ولی مگه زورش به امیر سام میرسید..دستش و میپیچوند و عصبی فشار میداد و پسره هم دادو بیداد میکرد..چند نفری جمع شده بودن و من از ترس یه گوشه ایستاده بودم و گریه میکردم که فرید و هانی اومدن..هانی سریع اومد پیش من و فرید رفت و جداشون کرد..تا پسره دستش ازاد شد شروع کرد کری خوندن و چرت و پرت گفتن..


romangram.com | @romangram_com