#گلشیفته_پارت_106

دوستش گرفته بودش که مثلا نیاد جلو و فریدم امیر و گرفته بود..

پسره ایستاد و گفت_به تو ربطی نداره..هر کاری دلم بخواد میکنم..تو رو سننه..

فرید دستش رو سینه امیر سام بود..

امیر عصبی به فرید گفت_ولم کن..بهت میگم ولم کن..

فرید_تمومش کن امیر..اروم باش..

امیر سام_ارومم بهت میگم ول کن..

فرید با تردید دستش و برداشت که امیر یهو حمله کرد سمت پسره و رفت تو صورتش و با فک منقبض شده گفت_مثلا چه غلطی میخوای بکنی؟

اونم پرو گفت_تو فکر کن هر کاری..برو تا تهش..

اینو که گفت امیر سام عصبی شد و یه نعره وحشتناک زد و گفت_سگ کی باشی؟و سرش و محکم کوبید تو سر پسره ..نادر و دوستش با هم افتادن سر زمین و امیر هم خودش و انداخت روشون و افتاد به جون نادر..

فرید و چند نفر دیگه بزور امیر و بلندش کردن و ارومش میکردن..من که افتادن امیر و دیدم احساس کردم یه چیزی اومد رو قلبم و راه نفسم و گرفت ..هانی که من و اینجوری دید هول کرد و هی تکونم میداد و صدام میکرد ولی فایده نداشت که یهو یکی زد تو صورتم و اون حجم سنگین از رو سینم بلند شد و نفسم باز شد و شروع کردم جیغ زدن و امیر و صدا زدن....

امیر وسط مردم بود صدای منو که شنید سریع اومد و جلو پام زانو زد و دستم و گرفت و گفت_جانم..گلی..اروم باش..من اینجام..گلی..عزیزم..اروم..

من هق هق میکردم و میگفتم _امیر..امیر..من..فکر..

امیر پشت دستم و نوازش کرد و گفت_نترس قوربونت بشم ..نترس و داد زد_یکی یه لیوان اب بیاره..

و چند پانیه بعد یه بطری کوچیک اب دستم بود..امیر بزور بهم داد خوردم و یکم رو صورتم ریخت که اروم شم..

دستای داغ امیروومحبتش..حمایتش..نگاهش داغونم میکرد و در عین حال اروم..

مردم بزور پسره رو ردش کردن رفت و ما هم سوار ماشین شدیم اومدیم..سرم رو شونه هانی بود و امیر چند لحظه ای یه بار برمیگشت و منو نگاه میکرد..

رسیدیم خونه و خاله با نگرانی گفت چی شده..دستپاچه شده بود که هانی بهش گفت که یه گربه اومده تو دست پاش و اینم ترسیده..

خاله یه شزبت گلاب و بیدمشک واسم درست کرد و خوردم و رفتم تو اتاقم و دراز کشیدم..همش صحنه دعوا جلو چشم بود..نامزد گفتن امیر..قربون صدقه رفتناش..دستای گرمش..وای خدا..چه لحظه هایی بود..


romangram.com | @romangram_com