#گلشیفته_پارت_96
هانی_ایول گلی..
امیر سام_پس به چیه؟
فرید_به عقلم هست که تو نداری..
امیر سام یه نگاه خیره به من کرد و گفت_اگه عقل داشتم که روزگارم این نبود..
فرید_الان مثلا عاشقی؟
امیر سام پوزخند زدو گفت_فضولیش به تو نیومده..
هانی_با شوهر من درست صحبت کنا؟
امیر سام_هانی پا میشما؟
نمیدونم چی شد که گفتم_مثلا میخوای چکار کنی؟خب از شوهرش دفاع کرد.
امیر سام_شما دوتا تنتون میخاره اره؟
دو تامون با هم گفتیم_تو فکر کن اره..
فرید_بذارید بخوابم بابا..اه..
امیر سام عین شیر درنده با چشمای براق خیره به دوتامون بود..همه در سکوت بودیم و خیره به هم که یهو بلند شد و اومد سمتمون.من و هانی با جیغ بلند شدیم دست همدیگه رو گرفتیم و الفرار..از سالن زدیم بیرون و امیر میدویید دنبالمون و ما هم فقط مستقیم میرفتیم و جیغ میزدیم.فرید داد زد_امیر به زن من کاری نداشته باشیا..
نمیدونستیم کجا میریم فقط میدوییدیم که رسیدسم به راهروی حموم و دستشویی.هانی در حموم و باز کرد و خودمون و پرت کردیم داخل اومدیم در و ببندیم که امیر سام پاش و گذاشت لای در..
هول دادن من و هانی مثل ضربه زدن یه جوجه به یه شیر وحشی بود..اصلا انگار نه انگار یه هول داد پرت شدیم داخل..اومد داخل با یه قیافه شیطون و ترسناک
ما عقب میرفتیم اون میومد جلو..چقد قلبم تند میزنه..از استرس..از هیجان..از عشق نمیدونم ولی فکر کنم گونه هام گل انداخته بودم .هانی نگام کرد و یه چشمک بهم زد..وا دیوونه چشمکش چیه دیگه..
امیر سام اومد روبرومون ایستاد و با لبخند ترسناکی گفت_جوجه ها تو تله افتادن..
یه خنده بلند زد و یه لحظه برگشت که دوش و برداره که هانی دستم و ول کرد و تو یه لحظه فرار کرد و درم بست..نامرد چرا رفت..پس من چی چرا دستش و ول کرد..چشمکش..خیلی بیشعوری نقشه بود..
romangram.com | @romangram_com