#گلشیفته_پارت_95

امیر سام_فرید پرتت میکنم بیرونا..

_میذاری یه لقمه نون کوفت کنیم..

فرید_اوه اوه گلی گرسنه میشود..

پاشم بزنمشا ..مشغول خوردن شدیم..حالا خوبه من گرسنم شد..این گشنه ها کجا قایم شده بودن..اه ..اه این فرید بزغاله واسه هانی لقمه میگرفت میذاشت دهنش..داشتم به این صحنه چندش نگاه میکردم که یه لقمه اومد جلو صورتم..

وای خدا امیر سام واسم لقمه گرفته بود..اروم گفت_بخور پشت بچت سیاه نشه..

پسره پرو خواستم لقمه رو نگیرم ولی دلم نیومدگرفتمش و با ناز گفتم_فعلا که انگار تو خیلی دلت میخواد واسم لقمه بگیری..حسود خان..

امیر سام_من حسودم.

_اوهووم...

امیر سام_باشه..یه حسودی نشونت بدم..

غذامون و که خوردیم رفتیم تو سالن نشستیم که فرید رو به هانی گفت_خانمم که چایی میاری..خیلی خستم..و همونجا رو کاناپه دراز کشید..

هانیه رفت و چایی اورد و داشتیم میخوردیم که امیر سام رو به فرید گفت_خداییش خیلی شانس اوردی هانیه خر شد و به تو بله گفت نه..قبول داری..

هانی_امیر..

فرید_حالا خوبه یکی به من بله گفت به تو که کسی نه بله میگه نه اری..قیافه که نداری فقط یه هیکل گنده داری که اون و منم دارم

امیر سام_هیکلت و میزنی به هیکل من..جوجه هیکل ساختم که خواستگاری رفتم فقط بگه بله اجازه مجازه یادش بره..بعدم دخترای فامیل به امید من همشون ترشیده شدن..

کثافت بیشعور ..میخواد مثلا حسادت منو تحریک کنه..پاشم یکی بزنمشا.

یه نگاه به من کرد و گفت_مگه نه گلی..

_مگه همه چی به هیکله؟

اره ارواح چشات..میمیری واسه هیکلش..


romangram.com | @romangram_com