#گلشیفته_پارت_93
_چش نیست.اخه تو به اون میگی غذا.
هانی دیگه داشت خر میشد گفت_لازم نکرده منو شیر کنی گلی خانم..یه چی میارم کوفت کنی ولی خیلی بیشعوری من دستپختم خیلی هم خوبه..
_حالا بیار بخورم ببینم چه جوریاست بعد بهت نمره میدم..
هانی لباساش و عوض کرد و رفت تو اشپزخونه.منم یه شلوار نخی سفیو بلوز قرمز عروسکی پوشیدم و موهام و شونه کردم و دورم ریختم.عطر زدم و صندلای سفیدم و پوشیدم و یه رژ قرمز واسه تغییر روحیه خودم زدم..
رفتم تو اشپزخونه دیدم املت درست کرده.
_یعنی دوساعت واست فک زدم تهش شد این.
هانی_از سرتم زیاده.
_هانی کاری نکن نخورما..
هانیه با چشمای گشاد شده نگام کرد و گفت_تهدید میکنی؟
زدم تو سرش و گفتم_خب حالا غصه نخور میخورم..
امیر سام_منم میخوام..
دوتامون با ترس بلند شدیم ایستادیم و یه جیغ بلند کشیدیم..
امیر سام با ترس گفت_کوفت.زهرم ترکید.چتونه؟نمیشه شما دخترا نترسید و جیغ نزنید..لامصبا بنفشم نیست..سیاه سیاه..
هانیه_تو کجا بودی؟
امیر سام یه شلوار گرمکن طوسی با تک پوش یقه گردی که همه دم و دستگاش و انداخته بود بیرون پوشیده بود..بی شرف اون بازوهاشم انداخته در ملا عام..وای خدا بخدا نمیتونم چشام و بردارم..اه..باز من بی حیا شدم..
امیرسام_تو اتاق پا حساب کتابا بودم..و رو به من گفت_کجایی تو؟
_ها..هی..هیچی ..همینجا.
هانیه_احیانا دیگه کسی خونه نیست_
romangram.com | @romangram_com