#گلشیفته_پارت_92
هانی_مامان جان شما که خودت بلند تر داد میزنی.ایش..پسر دوست.
_چته حسام؟
حسام_چم چارمه.
خندیدم و گفتم_مشکل خیلی حاده؟
حسام دلش و مالش داد و گفت_یه چی بیشتر..از 5 صبح 50 بار رفتم دستشویی .یه غلطی کردم بستنی خوردم با الو جنگلی..برو فکرش و کن چی میشه...اخ..اخ..
این و گفت و دوباره رفت تو دستشویی.
هانی_شکمو .انگار مجبوره رو هم رو هم بخوره..
با هانی رفتیم دانشگاه و کلاسای مزخرف و کسل کننده مجد و گذروندیم.هرچند که خیلی از بچه ها نیومده بودن..کلاس که تموم شد بیحال و کسل اومدیم خونه.هانی گفت عصری فرید میاد اونجا..
عجیبه که فرید دو روزیه خبری ازش نیست..کم کم داره میفهمه چه غلطی کرده.اومدیم خونه انگار کسی خونه نبود..حسام که مسلما تو خونه بند نمیشه و خاله هم نامه گذاشته بود که رفته سفره ابوالفضل خونه یکی از دوستایی که تو باشگاه باش اشنا شده..
هانی_انگار کسی خونه نیست..
_هانی گشنمه ..پاشو یه چی درست کن بخوریم.
هانیه_میخوام کوفت بخوری.چرا من درست کنم؟
_پس کی درست کنه؟
هانی_تو؟
_اخه دیوونه فکر کردی من برا خودم میگم .میخوام دستپختت پر بشه پس فردا جلو فک فامیل شوهر کم نیاری.وگرنه من که با یه لقمه نون پنیر سیرم.
هانی_تو نمیخواد نگران من باشی..دروغگو..
_خاک تو سرت..حالا درست نکن..پس فردا همین فرید جونت طلاقت میده میگه یه اب دوغ خیار بلد نیست جلوم بذاره..بعد بیا بگو غلط کردم..
هانی_فرید غلط کرد با تو.مگه دستپختم چشه؟
romangram.com | @romangram_com