#گلشیفته_پارت_87

_امير چرا اينطوري حرف ميزني؟چرا رنگت پريده؟به سرفه افتاد..

اميرسام_چيزيم نيست..ميتوني جعبه كمك هاي اوليه رو واسم بياري؟

با سرعت رفتم و وسايل و اوردم..همه خواب بودن..خداي من ساعت 3شبه..رفتم تو اتاق..امير رو تخت من دراز كشيده بود و دستش رو پهلوش بود.رفتم نشستم كنارش و گفتم_چه كار كنم؟

بلوزش و داد بالا..واي خداي من..پهلوش...

با جيغ گفتم_امير..چاقو خوردي؟

اميرسام با ترس گفت_يواش..ميخواي همه رو بيدار كني..نترس عميق نيست..با بتادين ضد عفونيش كن و بعد روشو ببند..

_امير پاشو بريم بيمارستان.

اميرسام_دختر خوب هيچي نيست..من از سوسول بازي خوشم نمياد..

درحاليكه با بتادين روزخمش ميكشيدم گفتم_اخه كي اين بلا رو سرت اورده..تو كه اهل دعوا نبودي؟اين كارا چيه؟

با صداي خفه اي گفت_بايد حال يكي رو.ميگرفتم..

با خنده گفتم_فعلا كه اون حال تو رو گرفته..

با قيافه با مزه اي گفت_اگه بدوني به چه روزي افتاده اين و نميگي..

با تعحب نگاش كردم و گاز و گذاشتم رو زخمش و نگهش داشتم و گفتم_با كي دعوا كردي..

دو سه تا گاز ديگه گذاشتم رو زخمش و هنوز دستم رو پهلوش بود كه اروم گفت_فرشاد..

يه لحظه بي حركت ايستادم..نگاهش نكردم..نميدونم خجالت بود..ناثاحتيم بود..ناز بود..نميدونم.چسب و برداشتم و رو زخمش زدم كه دستش دور مچم پيچيد..همون دستش كه دستبند چرم قهوه اي سوخته داره..خيره به دستبندش بودم كه اروم گفت_تو تمام اين سالها به اندازه چشمام بهت اطمينان داشتم..اگه روز بود و تو ميگفتي شبه ميگفتم حتما شبه..چشم بسته به پاكيت قسم ميخوردم..تا اينكه ا ون روز پاي تلفن اسم فرشاد و از زبونت شنيدم..بهت حساس شدم..يه مدت بود همش با گوشيت ور ميرفتي يا داشتي حرف ميزدي يا اس ام اس ميخوندي در حاليكه ميدونستم جز هاني و مريم دوست ديگه اي نداري..

گلي خيلي واسم سخت بود..خيلي..بعد از اون روز همه چي بهم ريخت..ا ون نامه و يكي دوبا گل در خونه اوردن كه من به كسي نگفتم تا اينكه خود فرشاد زنگ زد و يه سري اراجيف گفت كه نميخواستم حتي بشنومشون..انقد گفت و گفت اخرش گفت اگه باورت نميشه فلان روز بيا در دانشگاه با من قرار داره..گلي با اينكه برام سخت بود ولي من حتي همون لحظه هم به حرفايي كه بهت زدم ايمان نداشتم..ولي اخه خودت و بذار جاي من..چكار ميكردم..

هاني كه واسم توضيح داد تازه فهميدم چقد عصباني بودم و با خشم تصميم گرفتم و به پاكيت شك كردم..

امروز رفتم سراغ فرشاد..ادرس خونه مجردي كه با دوستاش داشت و پيدا كردم..رفتم ا ونجا و باهاش گلاويز شدم..اونا سه نفر بودن و من يه نفر..ولي از پس سه تاشون بر اومدم ولي نامرد يكيشون چاقو داشت كه به موقع ديدمش و مچش و پيچوندم ولي خوب خراشه رو برداشت..


romangram.com | @romangram_com