#گلشیفته_پارت_82

سه تا كلاسامون و گذرونديم و از در دانشگاه اومديم بيرون كه پاهام سرجا خشك شدن..

فرشاد اونور خيابون ايستاده بود و بالبخند نگام ميكرد..

خدايا..ميدونستم..هاني هم ديده بودش. دستم و محكم گرفته بود و باهم تند تند بدون توجه به فرشاد دوييديم سرنبش كه ماشين بگيريم و در ريم كه كولم كشيده شد و برگشتم عقب..هنوز همون لبخند چندش رو لبش بود..

فرشاد_كجا عزيزم؟بي من كجا ميخواستي بري؟ا سلام هاني خانم.خوبي شما؟فريد خان خوبن؟

كثافت امار هممون و داره..ميخواد بترسوندمون..

من و هاني با دستاي يخ كرده ايستاده بوديم روبروش و من با صداي لرزون گفتم_اينجا چي ميخواي؟برو رد كارت.

فرشاد_همه كار و زندگيه من تويي عزيزم.كجا برم؟

هاني_حرف دهنت و بفهم.چرا ابروريزي ميكني؟

فرشاد_ابروريزي چيه؟اومدم ديدن عشقم..چند روزه خودشه و ازم مخفي ميكنه..

_خفه شو عوضي..چي از جونم ميخواي؟چرا داري با اعصابم بازي ميكني؟انتقام چي و ميخو اي بگيري؟دروغايي كه گفتي يا قلبي كه شكوندي ؟

فرشاد_عزيزم بهتره حرف از گذشته ها نزنيم..مهم من و توييم..من و تو و عشقمون..

_ميفهمي چي داري ميگي؟ازت شكايت ميكنم.

فرشاد خيلي ريلكس گفت_به چه جرمي عزيزم؟

_مزاحمت.

فرشاد_مزاحمت واسه كي؟نامزدم..ميدونستي ميتونم با يه نامه كوچيك جعل شده مدركي درست كنم كه زن صيغه ايم هستي..

فقط تونستم با بغض بگم_خفه شو عوضي..خفه شو.

اومد يه قدم جلو و دستم و گرفت تو دستش و گفت_ما ميتو نيم با هم خيلي راحت كنار بيايم عزيزم..من دوستت دارم..

اومدم دستم و بكشم از بين دستاش بيرون كه بازوم كشيده شد عقب و دو سه قدم پرت شدم عقب تر.


romangram.com | @romangram_com