#گلشیفته_پارت_72

يه لبخند موذيانه زدم و يه صندلي كشيدم كنار و گفتم_مريمي بشين عزيزم.هاني تو هم بشين.

هردوشون نشستن و فرشاد گيج به ما نگاه ميكرد.

مريم_نرفتي باشگاه؟

فرشاد_من..خوب..

_مريم اذيتش نكن...طفلي عاشق شده..اها راستي يه سوپرايز براتون دارم.

مموري وگوشيم و دراوردم و گفتم_فرشاد. .عزيزم اين هديه من به تو .ولي بذار قبل از اينكه برم نشونت بدم.

رم و زدم و يكي از تماساي اخيرش و پلي كردم.

فرشاد_گلي. .بخدا خسته شدم..بابا ميخوام ببينمت..دختر نميدوني با چشات چه جادويي كردي..ديوونت شدم دختر.

نگهش داشتم. با اينكه مريم گوششون داده بود ولي نميخواستم بيشتر از اين اذيت بشه.

فرشاد_مريم..باور كن..من..

مريم با خونسردي كامل نگاهش كرد و گفت_هيچي نگو فرشاد..تو انقد بدبختي كه نفهميدي اينا همش نقشست..انقد خنگي كه باور كردي گلي دوست 18سالش و ميفروشه به تو خائن..حالم ازت بهم ميخوره..نه فقط از تو از خودم متنفرم كه گول تو عوضي رو خوردم..يه عوضيه هرزه كه دلت عين كاروانسراست.

مريم در حاليكه گريش گرفته بود گفت_فقط از زندگيم برو بيرون..عارم ميشه نگات كنم چه برسه به اينكه يه روزي..

اينو و گفت و با گريه كيفشو برداشتو رفت بيرون.هاني هم رفت بيرون دنبالش.

منم بلند شدم بيام كه فرشاد عصبي ايستاد و دستم و گرفت و گفت_فكر كردي زرنگي..فكر كردي عاشق چشم و ابروت شدم..هه..زندگيت و ميريزم بهم..نابودت ميكنم.

دستم و كشيدم بيرون و گفتم_عددي نيستي..جات بودم اصلا فكر مزاحمت به سرم نميزد..ميدوني انقد ادم دور و ورم هست كه اشاره كنم دودمانت و به باد ميدم..البته اگه داشته باشي.

يه پوزخند تحويلش دادم و اومدم بيرون.

مريم حالش خوب نبود.بدنش داغ بود و ميلرزيد.سريع سوار ماشين شدم و رسونديمش بيمارستان.برديمش اورژانس و دكتر اومد بالاسرش و گفت _تب عصبيه و فشارش افتاده.سرم زد و ارام بخش.

قبل از اينكه خوابش ببره سرمش كه تموم شد اورديمش بيرون.تو ماشين سرش و به شيشه تكيه داده بود و به بيرون زل ميزد.


romangram.com | @romangram_com