#گلشیفته_پارت_67
_با چی؟
فرشاد_با نبود من.
_به هرحال من زیاد نمیتونم بیام بیرون.ترجیح میدم تلفنی با هم صحبت کنیم.
فرشاد_ولی من دوست دارم ببینمت.
_باشه تو یه فرصت مناسب..خدافظ.
و بدون حرف دیگه ای قطع کردم.
سرم درد گرفته بود.فکر نمیکردم به این زودی دیگه وا بده.دارم برات فرشاد خان..بیچاره نمیدونست صداش و ضبط کردم..پدرشو در میارم.
گوشیم و گذاشتم و داشتم از اتاق میومدم بیرون که سینه به سینه امیر سام شدم.البته قد اون کجا و قد من کجا..میمیرم واسه قد درازش..
نمیدونم چرا وقتی باهاش چشم تو چشم شدم از خودم بدم اومد..یه حس خیلی بد که من ازش به شدت متنفر بودم ..حس بد خیانت.
یه لحظه خواستم بزنم زیر نقشی که با فرشاد داشتم ولی من به مریم قول داده بودم.با دلهره به چشمای امیر سام که همه ارامشم از اونجا ساطع میشد خیره شدم.
نگام کرد و گفت_با کی حرف میزدی؟
-با..با دوستم.
امیر سام_اونوقت فرشاد دوست جدیدته؟
خاک تو سرم شد رفت.این از کجا فهمید.قلبم داشت از سینم میزد بیرون.صدام میلرزید.
_فرشاد کیه؟
امیر سام با یه قیافه فوق العاده عصبانی و صورت سرخ شده گفت_تو باش حرف میزدی از من میپرسی..مثل اینکه حرفاتونم خیلی خصوصی بود..
romangram.com | @romangram_com