#گلشیفته_پارت_66

_باید بشناسم؟

معلوم بود خورده تو برجکش دمغ گفت_فرشادم.

با تردید گفتم_فرشاد؟

فرشاد_دوست مریم.

_اها..خوبی؟

فرشاد_چه عجب شناختی..من خوبم.دلم واست تنگ شده بود.دوست دارم ببینمت.

_منکه دیروز با دخترا اونجا بودم.

بلند شدم و از سالن اومدم بیرون و رفتم تو اتاقم.

فرشاد_اوم..خب ما تازه با هم اشنا شدیم ..دوست دارم بیشتر ببینمت..

خاک دو عالم تو سرت پسره لاشخور.

_چرا؟

فرشاد_چی چرا؟

_اینکه دوست داری منو بیشتر ببینی.

_خب..خب..

پریدم بین حرفش و گفتم_خیالی نیست..با مریم یه قرار بذار من و هانی هم میایم.

فرشاد_نه..نه..مریم نه..نمیخوام چیزی بفهمه.تنهایی بهتره.

_مریم ناراحت میشه.

فرشاد_کنار میاد..


romangram.com | @romangram_com