#گلشیفته_پارت_62

امير دستم و گرفت و گفت_گلي. .همش واسه يه سوسكه؟

نميدونم چرا ولي در كمال ناباوري با دستاي داغ كرده با چشماي اشكي با لحن مظلومي گفتم_واسه چي باهام قهر كردي؟

جا خورد.خيره شد به چشمام.نگاهش غمگين شد و اروم دستش و از تو دستم دراورد و گفت_من باهات قهر نكردم.

_پس..پس..

نتونستم بگم چرا واسم پياممو نفرستادي كه من بدجور بهشون عادت كردم.

امير سام_گلي..من چه طور ميتونم با تو قهر كنم؟اصلا ميشه؟تو پري خوشگله خودمي؟حالا هم ديگه گريه نكن.كوشن اين سوسكاي نامرد كه جرات كردن بيان تو اتاق پري منو بترسوننش؟

خدايا خودت بگوبايد چكار كنم؟حرفاش و چي تعبير كنم؟اينكه يه برادر ميخواد خواهرش و اروم كنه و اينجوري باهاش حرف ميزنه يا حرفاي قشنگه يه پسر عاشقه به عشقشيا شايدم هيچ منظوري نداره.

تكيه دادم به ديوار و گفتم_فكر كنم زير تختن.

بلند شد چراغ و روشن كرد و كل اتاق و گشت.زير تخت. .زير ميز و كمدا..ولي مسلما نبايد چيزي پيدا ميكرد.

امير سام_گلي اينجا كه چيزي نيست.شايد خيالاتي شدي؟

اروم گفتم_احتمالا...ببخشيد خواب زدت كردم.

اميرسام_نه بيدار بودم... خود درگيري داشتم خوابم نميبرد...

چشمش خورد به جعبه شكلاتا و چند دونه گرفت تو دستش و گفت_چه طور ميخوري؟خيلي تلخه.

_من به تلخي عادت كردم..ديگه يه جورايي تلخ بودن و دوست دارم..فقط نميخوام خودم تلخ باشم.

اميرسام_بابت. .بابت ديشب..خب..متاسفم..منظوري نداشتم. من..من..چيزه.هيچي..شب بخير.

و سريع رفت بيرون.

يه اه عميق كشيدم.كاشكي ميذاشت تكليفم و با خودم مشخص كنم.بلا تكليفي خيلي سخته..سخته كه ندوني او ني كه تمام زندگيت شده دوست داره يا نه؟

هنوز نشسته بودم رو تخت و به جعبه شكلاتا خيره بودم كه واسم پيام اومد.گفتم شايد فرشاد باشه با بي ميلي بازش كردم ولي با خوشحالي ديدم كه از امير سامه.نوشته بود_


romangram.com | @romangram_com