#گلشیفته_پارت_61

مريم كه رفت من و هاني هم رفتيم تو.هردومون بي حوصله بوديم.من كه اشتها نداشتم و خيلي خسته بودم.به خاله گفتم واسه شام صدام نزنه.

سرم خيلي درد ميكرد. لباسام و عوض كردم.ساعت تازه 8:30بود.ولي من خيلي خسته بودم تا سرم و گذاشتم رو بالشت خوابم برد.

چشمام و كه باز كردم همه جا تاريك بود.گوشيم زير كمرم بود و هي ويز ويز ميكرد.يه چشمم و باز كردم و گوشيم و نگاه كردم ولي قطع شده بود.ساعت 2:30بود خيلي گرسنم بود ولي اصلا حالشو نداشتم بلند شم.گوشيم ونگاه كردم چند تا پيام بود با خوشحالي فكر كردم امير سامه بازشون كردم ولي شماره نا شناس بود. به ترتيب نوشته بود.

_سلام خانمي.مزاحم كه نيستم.

_چرا جواب نميدي؟ ما كه با هم دوست شديم مگه نه؟

_ناز ميكني يا خوابي خانمي؟

اه..اه نكنه اين پسره دله است.فرشاده.نگاه چي نوشته..خانمي تو سرت بخوره..دوباره زنگ زد.ولي.جوابش و ندادم.خواستم جواب بدم واسه نقشه لازم بود ولي گفتم بذار تو ابنمك بخوابه فعلا.

واسه چي امير امشب بهم پيام نداد.يعني قهره باهام؟بيخود كرده.مگه من چي گفتم؟تازه اگه قرار باشه كسي قهر كنه اونم منم نه اون.ياد شكلاتا افتادم.رفتم دوتا خوردم كه يهو يه فكر خبيثانه به كلم خطور كرد.

تو فكر يه نقشه بودم كه با امير سام اشتي كنم مطمئنم داره خودشو لوس ميكنه ولي نميدونستم چرا؟جعبه شكلاتا روگذاشتم رو ميز و موهام و شونه كردم و عطر شكلاتيم و زدم.لباسام يه بلوز استين بلند قرمز حرير و شلوار مشكي تنگ بود.عادت به لباس خواب نداشتم.

رفتم نشستم رو تختم و يه پيام نوشتم واسه امير سام.

_امير..بيداري..بين دوتا سوسك گنده تو اتاقم ديدم. .ميترسم همه هم خوابن..مياي كمكم..بيداري امير؟

بعدم با خباثت تمام يه تك زنگ بهش زدم.رو زانو نشستم سر تخت و موهام و ريختم بهم.

هنوز دو دقيقه نگذشته بود كه يكي زد به در اتاقم.

صداي امير سام ا مد._گلي..گلي. بيداري؟

با صداي نگران گفتم_امير..بيا تو.

امير او مد داخل.چراغا خاموش بودن ولي با چراغي كه تو حياط روشن بود اتاق منم روشن شده بود.

امير سام_چي شده؟نميدونم چرا ولي انگار فقط كافي بود ببينمش تا بفهمم كه چقد دوسش دارم و كم محلياش داغونم ميكنه و طاقت حتي يه روز نديدنش و ندارم.يهو بغضم و كه از عصري سعي در مخفي كردنش داشتم تركيد و زدم زير گريه.اميرسام دستپاچه شده بود.در و بست و اومد داخل كنارم رو تخت نشست و گفت_گلي چته تو دختر؟واسه يه سوسك گريه ميكني؟

من. .من به خودم قول داده بودم جلوي هيچكس گريه نكنم نميدونم چرا نميتونم جلوي امير خودم و كنترل كنم.خدا ميدونه قصدم جلب توجه نبود ولي امير سام تنها كسيه كه جلوش اگه خون گريه هم كنم ابايي ندارم.


romangram.com | @romangram_com