#گلشیفته_پارت_60

و دست مريم و اورد بالا و بوسيد و يه لبخند چندش هم تحويل من داد.خاك برسر.

مريم_خب بچه ها بريم؟

هاني_اره بريم.منم جايي كار دارم.

مريم_خب عزيزم شب بهت زنگ ميزنم.

فرشاد_منتظرتم گلم..دوست دارم.

مريم خونسرد و جدي خيره شد بهش و بعد يه پوزخند تحويلش داد و گفت_خدافظ.

_خداحافظ فرشاد خان.

مريم رفته بود بيرون كه فرشاد گفت_فرشاد صدام کن.اينجا بيا مغازه خودته..

اي نامرد بي پدر..كيسه خليفه ميبخشه.

اومدم بيرون و يه نفس عميق كشيدم.تا دم ماشين هيچكس حرف نزد.مريم نتونست رانندگي كنه رفت عقب و هاني پشت فرمون نشست.تا ماشين و روشن كرد مريم زد زير گريه.هاني خ است ارومش كنه كه نذاشتم لايد خودش و خالي ميكرد.

تا در خونه گريه كرد.هانيه ايستاد.برگشتم طرف مريم و گفتم_عزيزم..هنوز كه چيزي معلوم نيست. الكي قضاوت نكن.

مريم_وقتي شمارت و گرفت وقتي زل زد بهت. .وقتي غرق نگاهت شد..يعني دلش جايي گير نيست..لعنت بهت فرشاد..لعنت بهت..لعنت به من..لعنت به زندگيم..

و دوباره گريه كرد.

هاني_مريم اگه اينطورم باشه كه بهتره. زودتر شناختيش. لياقتت و نداره..حالاهم پياده شو..

مريم_مرسي..ميرم خونه.شما هم پياده شيد ميخوام برم.

_امشب و نرو خونه.بيا اينجا.

مريم_نه گلي جون..مرسي..ميخوام تنها باشم.ممنون.

ميدونستم به تنهايي بيشتر احتياج داره و احتمالا ميخواد گريه كنه واسه همين خيلي اصرارش نكردم.


romangram.com | @romangram_com