#گلشیفته_پارت_53

من و هانی هردومون گفتیم _چی؟

مریم سرش و اورد بالا و گفت_هیچی خیلی ساده.بابام مشکوک شد و پیله کرد که حتما یکی تو زندگیت هست.منم مجبور شدم بهش همه چی رو بگم.

بابام یکم رفت تو خودش و فقط گفت_خیلی بی تجربه ای.

هانی_حالا می خوای چکار کنی؟

مریم ناراحت گفت_هیچی فقط..فقط یه اتفاق بدتر افتاده.

با صدای لرزون گفتم_چی شده مریم؟

مریم سرش و انداخت پایین و بعد از چند لحظه با صدای خفه ای گفت_فر شاد .. فرشاد گفت..دیرو وقتی فهمید گفت..بیا ..بیا صیغه کنیم.

هانی با صدای بلند گفت_چی گفتی؟

دو سه تا از میزا ی اطراف با تعجب نگامون میکردن.مریم با نگرانی گفت_خفه .چته تو ؟

هانی با عصبانیت گفت_چه غلطی کرد ؟صیغه کنید؟نکنه تو پخمه هم قبول کردی؟

مریم گر گرفته گفت_یه دقیقه زبون به دهن بگیر تا بگم چه غلطی کردم.نخیر با داد و بیداد و عصبانیت از پیشش اومدم و بهش گفتم که همه چی تمومه.

یه نفس عمیق از سر اسودگی کشیدم.میدونستم مریم دختر ساده ای نیست.

هانی با عصبانیت گفت_چه عجب...

مریم با صدای غمگینی گفت_ولی خیلی سخته .تو این دو روز دلم خیلی واسش تنگ شده.جواب پیاماش و تلفناش و نمیدم ولی از اینور دارم داغون میشم.الان دو روزه که شب و روز ندارم.نمیدونم چه مرگمه؟

_مریم خواهری ..به نظر خودت همچین کسی وقتی همچین پیشنهادی داده از رو چه منطقی این حرف و زده؟به نظرت اگه کسی دختری رو دوست داشته باشه و واسه ایندش اون و بخواد راضی میشه اونو تا این حد خوار و ذلیل کنه.

مریم_چی میگی گلی..خودم اینا رو میدونم و بهشون فکر کردم ولی فرشاد میگه بسکه دوست دارم نگرانم نمیخوام از دستت بدم و ..میگه وقتی با همیم احساساتم زیاد میشه.

هانی_احساساتش بخوره تو سرش.

مریم ناراحت شد و سرش و انداخت پایین.به هانی اشاره کردم که اونم اشاره کرد خب چه کار کنم؟


romangram.com | @romangram_com