#گلشیفته_پارت_52

یه چشمک زد و در رفت.

ای خدا این فهمیده هی میخواد منو حرص بده....بچه پرو.

هانی_ا تو اینجایی.دوساعته دارم تو خونه دنبالت میگردم.

سرم و یکم کج کردم و چشمام و تنگ و گفتم_اها ..یعنی تو تا همین دم در با اون گوشیه واموندت ور نمیزدی؟

هانی_چته..حسودیت میشه من شوهر کردم تو این بی شوهری تو ترشیده شدی؟

_میدنی چیه ..من باید هر روز سجده شکر بجا بیارم که فرید خر خرتر شد و اومد تو رو گرفت.

هانی_خر تویی و شوهر ایندت.

شوهر ایندم..عزیزم..یعنی ممکنه امیر سام..اخ خدا یعنی میشه..باید بشه خدا من فقط امیرم و میخوام..اوهو از کی تا حالا ..امیرم..دختره جلف.

هانی_انقد خوشحال شدی گفتم شوهرت خره.خب حالا که خوشت اومده پس...شوهر گلی خره..گاوه نره ...سه سال کلاس اوله..

طاقت نیووردم به احتمال زیاد امیر سام توهین کنه افتادم دنبالش و خلاصه بعد از یه زد و خورد حسابی رفتیم کافی شاپ.

داخل کافی شاپ مریم منتظرمون بود تا هانی رو دید جیغ جیغ کرد و عینهو شامپانزه پرید بالا درخت که همون هانی باشه.همون یه مثقال ابرومون هم بر باد فنا شد.بالاخره ماچ و بوسه ها و تبریکات تموم شد و نشستیم سر جامون.

مریم_حالا جشن نامزدی کی هست؟

هانیه_ما تصمیم گرفتیم بجای نامزدی عقد بمونیم.فکر نمیکنم مامانی هم خوشش بیاد نامزد بمونیم.

مریم_خوبه..جشن که میگرید؟

هانی_فکر کن نگیریم.دو سال عقد میخوایم بمونیم جشن و حتما میگیریم.

مریم_مبارکت باشه.این و گفت و قیافش رفت تو هم.

_کجایی تو . بگو ببینم چکار کردی با فرشاد؟

مریم_بابام فهمید..


romangram.com | @romangram_com