#گلشیفته_پارت_51

هانی_اره عزیزم..نه با گلی میرم..نه قربونت برم نگران نباش... میگم نه..د حرف حالیت میشه یا نه میگم نگران نباش دیگه ..د هه..

وای خدا این دختر یکم ظرافت نداره...نقشم که بازی میکنه اخرش کم میاره و میره تو قالب وحشی و خرکی خودش.

از خاله خداحافظی کردم و رفتم تو حیاط منتظر هانی.

اروم اروم داشتم قدم میزدم و میرفتم سمت در که صدای قدمای بلند و با عجله ای از پشت سرم اومد.برگشتم دیدم امیر سام داره با عجله میاد اینوری.اوف باز که این خوشتیپ کرده.

_چه خبرته.بره هم برش میگردونیم.

امیر سام_چی رو ؟

_قطار تو دیگه.چقد عجله میکنی ؟

امیر سام لبخند نمکی زد و گفت_خانم خوشمزه دوستم دم در منتظرمه باید بریم جایی عجله دارم.

لبخند زدم و گفتم_خب برو دیگه دیرت نشه؟

روبروم ایستاد و گفت_میرم ولی قبلش باید یه کاری برام بکنی.

قلبم از حرکت ایستاد.

قلبم داشت تند تند میزد .یعنی چی ؟اروم اومد جلو .اون میومد نزدیک من میرفتم عقب.قلبم دیگه داشت میومد تو حلقم.خیره شد به چشمام.حالت چشماش قشنگ شده بود.بوی عطرش رو تنم نشسته بود.منظورش چی بود.چرا اینجوری نگام میکنه؟

_چی کار؟

امیر سام_میرم ولی قبلش...موهات و بکن تو.

اوف .خدا بگم چکارت نکنه پسره لوس..قلبم ریخت.یه خنده بدجنس اومد رو لبش .موهام و کردم تو و با اخم گفتم_اینم موهام.بفرمایید دیرتون نشه.

یه چشمک زد گفت_خیالم راحت شد.بای پری خوشگله.

رفت ولی دوباره ایستاد برگشت و گفت_پری خوشگله ..شب نخوابیا...دیر میام..نخواب کارت دارم..

دوباره قلبم داشت میومد تو دهنم یه لبخند بدجنس زد و گفت_میخوام واست شکلات بخرم...تلخ.


romangram.com | @romangram_com