#گلشیفته_پارت_50
لبخند زدم و گفتم:مطمئنم که با هم آینده خوبی دارن،فقط میتونم براشون آرزوی خوشبختی کنم.
اوف،جون کندم اینو گفتم.اه،عصبانی بودم از دست فربد،یه چشم غره بهش رفتم که از رو نرفت و همونطوری بر و بر منو نگاه میکرد.هانی کنار من نشسته بود و فریدکنار امیر سام.
امیر عصبانی از نگاه های فربد،رو کرد به فرید و آروم ولی چون عصبی بود ولومش رفته بود بالاصداش و شنیدم گفت:فرید این داداشت و جمع میکنی یا جمعش کنم،چشاش زیادی فعال شده ها.
فرید یکی زد تو شکم امیر و گفت:خب بابا توهم.خب چکار کنه مگه دست خودشه،اینم دل داره دیگه.
امیر سام:بیخود کرده بی د لش میکنم ،یه بار بهت گفم تمومش کن.فرید:ببخشید تا کی؟
امیر سام:وقت گل نی.به کسی مربوط نیست.
فرید:بخوای داداشم و اذیت کنی خواهرت و طلاق میدم.
امیر سام:من دور از جون جنازه هانی رو رو دوشت نمیندازم،
فرید:برو بابازنمه ،اختیارش و دارم.
امیر غیرتی شد ه بود گفت:فرید میبندی یا خودم ببندمش.مرتیکه جلف.
خندم گرفته بود به دعواشون ولی عصبی هم بودم و دوست داشتم تکلیفم معلوم شه،آخر من ابجیشم یا نه.
اون شب مامان فرید یه زنجیر ضخیم با یه پارچه شیک و گرون داد به هانی.هانی و فریدهم زیر پوستی شاد بودن و میخواستن کسی نفهمه ولی هم فهمیدن.
اون شب بعد از اینکه مهمونا رفتن تا دیر وقت نشسته بودیم پای تحلیل و تفسیر مهمونا .وقت خواستیم بخوابیم ساعت سه بود ،مطمئن بودم یادش میره پیامش و بفرسته ولی تا وارد اتاق شدم واسم اس ااومد،با خوشحالی رفتم و بازش کردم.
سخته خیلی سخته وقتی بدونی او کجای زندگی توست. .ولی ندونی توکجای زندگی او هستی
خنده از لبم رفت و دلم اشوب شد.
از اون وقتی که این دوتا نامزد شدن حالم از هرچی نامزد و نامزد بازیه بهم میخوره ..اه اه همش این هانی گوشیش رو گوششه و داره وزوز میکنه کنارش بمبم بترکونی این نمیفهمه بسکه تو هپروته.همشم یه لبخند که چه عرض کنم اون دهن واموندش و اندازه یه گاراژ باز میکنه و میخنده .بعضی وقتا هم یهو سرخ و سفید میشه که معلوم نیست اون فرید گور به گوری چی بهش میگه
مریم وقتی فهمید هانی و فرید نامزد کردن از پشت تلفن هی کل میکشید و جیغ جیغ میکرد دیگه صدای حسام و در اورده بود.اصلا باورش نمیشد که انقد زود همه چی روبراه بشه .الانم قرار گذاشتیم تو یه کافی شاپ که بریم اونجا به تحلیل و بررسی بپردازیم.
یه مانتوی نخی از این شل و ولا ی اجری و ساپورت و شال مشکی پوشیدم .عطر شکلاتیم و رژ و رژگونه اجری هم زدم کالج های اجری هم پوشیدم .کلا شکل ساختمون شدم.موهام و فرستادم زیر شال ولی این چتری هام دوباره شل میشدن و میریختن رو پیشونیه نسبتا بلندم.خوشم میومد.هانی هم جدیدا خیلی خیلی به خودش میرسه.رفتم در اتاقش که صداش کنم .در اتاقش باز بود و داشت با تلفن حرف میزد.
romangram.com | @romangram_com