#گلشیفته_پارت_49
من غيرتم و فقط رو اونا كه دوسشون دارم نشون ميدم.
هنگ کردم دوباره داغ شدم و بعد داشتم با این جملش حال میکردم که زد تو کاسه کوزم.
امیر سام:مثل مامان هانی و تو.
اه.پسره بیشعور حالا حتما باید تاکید میکردی یانام میبردی.
همون موقع هانی و فرید از اتاق اومدن بیرون و نشستن سر جاشون.بابای فرید گفت:چی شد بابا؟
فرید عین پسر جلفا خندید و گفت:من که از خدامه.از طرف من اوکیه.
همه خندیدن که مامانش گفت:تو که مهم نیستی پسر.هانی مامان چی شد ،عروس خودمی؟
هانی سرش و انداخت
پایین و گفت:هرچی بزرگترام بگن.
همه نگاههای رفت سمت عموسهراب که اونم خندیدو گفت:والا من که مشکلی ندارم هم فرید واسممثلامیر میمونها هم شما خونواده شناخته شده ای هستید،از نظر من که مشکلی نیست.اگه مامانش وداداشاش راضی باشن.
خاله فاطی:من خوشبختی هردوشون و میخوام. اگه هردوشون راضی ین منم راضیم.
ایندفعه همه صورتا با لبخندرفت سمت امیر سام.امیر با همون لبخند و جذبه همیشگی گفت:اگه قول بده خوشبختش کنه منم راضیم.من همین یه آبجی رو دارم.
واه خدا ،یعنی چی الان،یعنی من خواهرش نیستم ،اوف.
دستفرید نشست رو دست امید که رو پاش بود وبهم لبخند زدن.
حسام:منم که دیگه وقتی همه راضیین چی میتونم بگم،مجبوری باشه آقا ما هم راضیم.
همه ساکت شدن و به حسام نگاه میکردن که یهو گفت:بابا بعضی وقتا زر زیادی میزنم زیاداحرفای منو جدی نگیرید.همه زدن زیر خنده،پسره دیوونه. جمع یهو حساکت شد که فربدگفت:گلشیفته خانم نظر شما چیه؟
وا،همه ساکت شده بودن و به من نگاه میکردن،به من چه اخه،عروس باید راضی باشه.
عمو سهراب:راست میگه بابا جون،عروسیه ابجیته،بگو بابا.
romangram.com | @romangram_com