#گلشیفته_پارت_128
امیر سام_من حاضرم زنت شم..نظرت چیه؟
وای خدا امیر سام یقه اش و چسبیده بود و با خشم نگاش میکرد..
فربد هول شده گفت_چته امیر؟چی شده پسر؟
امیر سام خشمگین با دندونای بهم قفل شده خیره تو چشماش گفت_خوشم نمیاد کسی رو که تو خونم راه میدم چشم به ناموسم داشته باشه..بحث فرید فرق میکرد..بیشتر از خودم بهش اطمینان دارم و عین ادم اومد خواستگاری کرد..ببین فربد چی بهت میگم..یه بار ..فقط یه بار دیگه ببینم چشمت دورش میگرده..از کاسه درش میارم..این اخرین اخطار بود..در ضمن گلی قصد ازدواج نداره..
یقش و ول کرد و گفت_بهتره بری رد کارت..نذار حرمت فامیلیمون خراب شه..
فربد یقش و مرتب کرد و گفت_گلی..نظر تو هم همینه..
قلبم تند تند میزد..یه نگاه به امیر سام عصبی کردم و گفتم_اره...
سرش و انداخت پایین و گفت_عشق زوری نمیخوام..خدافظ..
و رفت..دلم واسش سوخت..ولی همون بهتر که تکلیفش مشخص شد..
امیر سام اومد روبروم ایستاد..هنوز عصبی بود..
امیر سام_چرا تنها اومدی اینجا؟
تو چشماش خیره شدم و گفتم_دلم گرفته..
امیر سام_از چی؟
نشستم سر همون نیمکت سنگی و گفتم_از روزگار..باهام بد تا میکنه..
نشست کنارم و گفت_تو دختر صبوری هستی..
یه نگاه بهش انداختم و گفتم_اره..صبورمولی من گلی ام نه ایوب..خشته شدم..
چند لحظه هردو ساکت بودیم که گفتم_باهاش بد حرف زدی؟
امیر سام_باید خیالم راحت میشد..اینطوری نمیتونستم برم..
romangram.com | @romangram_com