#گلشیفته_پارت_124
_تو هم که داری حرفای اونو میزنی..خب اینجوری که سنگ رو سنگ بند نمیشه..این دختر تا اخر عمرش باید تنها بمونه..
امیرسام_این سزای شکوندن دل یه عاشق بوده..اون و تو بدترین شرایط تنها گذاشت..خودشم همیشه تنها میمونه..البته همه چی دست خداست ولی سعی نکن حسام و مجبور کنی..من میشناسمش حاظر نمیشه با همچین کسی ازدواج کنه..به غیر از این مسئله حسام رو مسئله ازدواج قبلی دختره هم حساسه..مطمئن باش..
راست میگفت..خودم حرفای امیر سام و قبول داشتم ولی دلم واسه حسام خیلی گرفته بود..این حقش نبود..همش تو خودش بود..خب دوسش داشته دیگه..خودش که میگفت عشقم نبوده ولی خیلی خیلی دوسش داشتم..زر زیادی میزد..عشقش بوده..
_یعنی اصلا فروغ و نمیبخشه..
امیر سام_منکه حسام نیستم..ولی اگه من جای اون بودم..شاید بعدها میبخشیدمش ولی دیگه حاضر نبودم نگاهش بکنم...
از سر جام بلند شدم و گفتم_ممنون..به تو که گفتم خیلی سبک شدم..دلم واسه حسام ناراحته..میدونی هروقت تو چشماش خیره میشم..غرق چشمای شایانمون میشم..خیلی شبیه هم بودن..کاراشون..اخلاقاشون..هو وم..
امیر سام یه قدم اومد جلو و گفت_میدونی امشب یه خواب راحت میرم؟
با تعجب نگاش کردم و گفتم_واسه چی؟
با لبخند جذابی گفت_چون مطمئنم حسام یه خواهر نگران داره که واسش دلسوزی میکنه..
بازم حرفای دوپهلو ..بازم حرفای غیر مستقیم..بازم کوبش قلب من و بازم حسرت خوردن..با لبخند سرم و انداختم پایین.
اروم گفت_نگران حسام نباش..من کنارشم..نمیذارم غصه بخوره..همه سعی و تلاشم و میکنم که فراموش کنه..تمام وقتش و پر میکنم..هرچند که اگه واقعا عشقش بوده باشه به هیچ طریقی فراموش نمیشه..فقط..فقط تو نگران نباش...
نگاهش کردم..خیره..تو چشماش...برق بود..مهربون بود..بدون هیچ حرفی خواستم برم که گفت_تو...نگران منم میشی؟
پشت سر من ایستاده بود..نمیدونم باز چم شد..میگم من اختیار زبونم و ندارم..گفتم_جنس نگرانی من واسه تو تا حسام خیلی فرق داره..
این و که گفتم سریع از اتاق زدم بیرون..وای خدا..ابروریزی..چی گفتم..
سریع رفتم تو اتاقم ..تند تند نفس میکشیدم..سه تا نفس عمیق کشیدم و چشمام و بستم..حالا اروم باش..دیگه شده دیگه..همچینم بد نشد..حالا..
هنوز به تختم نرسیده بودم که صدای اس ام اس گوشیم اومد..ایول با سرعت رفتم سمت..خودش بود..نوشته بود..
romangram.com | @romangram_com