#گلشیفته_پارت_121

فربد که با کمی فاصله از من نشسته بود اروم رو به من گفت_نظر شما چیه گلی خانم..زود نیست واسه ازدواجم؟

وا مگه من مشتوره ازدواجم به من میگه..

_من چی بگم..خودتون باید تشخیص بدید..

فربد_چه جوری؟

_اینکه دوست دارید خونواده تشکیل بدید..موقعیتش و دارید..و اصلا به کسی تمایل دارید؟

لبخند زد و گفت_فکر میکنم هر سه تاشون جوره؟

_خب پس چرا اقدام نمیکنید؟

فربد_اخه نمیدونم اونیکه من بهش تمایل دارم به من علاقه ای داره یا نه؟

_خب متاسفانه من دیگه نمیتونم کاری واستون بکنم..این خودتونید که باید تلاش بکنید..

تو چشمام خیره شد و گفت_همه تلاشم و واسه بدست اوردنش میکنم...

همون موقع صدای سرفه امیر سام اومد و منم نگاهم و از چشمای براق فربد گرفتم..ولی نگاه امیرم نکردم..حتمی بازم اخم کرده دیگه..

بعد از رفتن مهمونا و جمع و جور کردن خونه رفتم تو اتاقم..یکم با مریم حرف زدم و دوباره یاد امشب افتادم..از الان استرس گرفتم..یعنی برم پیشش..از امیر سام مطمئنم ..در واقع به خودم مطمئن نیستم..خاک برسرم..یعنی خب..دوست دارم برم پیشش کنار هم باشیم و باهاش حرف بزنم ولی اخه میترسم..اصلا میگن دوتا نامحرم تو اتاق دربسته نفرسومش شیطانه..ووی میترسم..چه غلطی بکنم..اخه..خب تو همون اشپزخونه میگفتی دیگه..هی مفصله..مفصله..جوگیر شدم خب..عین این فیلما..تازه باید بهش میگفتم بریم تو کافی شاپ ..اونجا قرار میذاشتیم..فکر کن قرار بذاریم..بعد از اینجا با هم بریم سر قرار و با همم برگردیم..بعد تازه میتونیم به قرارم نرسیم..ووی خدا دیوونه شدم رفت..

شب شد و همه رفتن بخوابن و چراغا خاموش شد که امیر اس داد پس چرا نمیای جوجو؟

نامرد..میخواد بترسوندم..

خاک برسرم حالا چکار کنم؟چه هیجانی گرفتم..

یه بلوز و شلوار سفید با طرح های مخلوط مشکی و خاکستری پوشیدم و مسواک زدم و موهام و شونه کردم و و عطر زدم..خواستم رژم بزنم گفتم الان میگه این تو خونه هیچ وقت ارایش نمیکنه حالا امشب و داره کرم میریزه..

یه نفس عمیق کشیدم و ایت الکرسی هم خوندم و رفتم در اتاقش..

دوباره یه نفس عمیق و سه تقه به در زدم..که صداش اومد و گفت_بیا تو...


romangram.com | @romangram_com