#گلشیفته_پارت_120
یه نفس عمیق کشید و چشماش و اروم بست..
دوباره خواستم بیام بیرون که گفت_شب بیا تو اتاقم..
ایستادم..قلبم اومد تو دهنم..چی گفت؟اتاقش..
ترسیده نگاش کردم که گفت_میترسی بیای؟دیشب که خندون رفتی اتاق حسام.
اب دهنم و قورت دادم که گفت_راجب حسام باید حرف بزنیم..
و رفت بیرون.یه نفس از سر اسودگی کشیدم..اخر این منو دق میده..
اومدم تو سالن..خیلی ضایع میشد اگه لباسام و عوض میکردم هرچند امیر سامم پرو میشد..شالم درست مرتب کردم که رو شونه هام و خوب بپوشونه..
نشستم کنار خاله.
خاله و خانم ایمانی مامان فرید با هم حرف میزدن..
خاله_والله چی بگم..من از خدامه که زن بگیره..چند نفرم بهش پیشنهاد کردم ولی میگه نه امادگیش و ندارم..نمیدونم امادگی رو تو چی میبینه..بهش میگم مادر تو کار داری...تحصیلات داری..خونه و ماشین داری..خدار شکر تنت سلامته..ورزشکارم که هستی..خب زن بگیر دلمن مادر و روشن کن..میگه نه..
اخ خاله اگه زن بگیره دل منم روشن میشه..بیشتر اصرار کن..
خانم ایمانی_خب فاطمه خانم شاید دلش جایی گیره؟
خاله فاطمه_نمیدونم والله چیزی که نگفته..بخدا این پسر حیفه..هروقت میبینمش یاد داداش خدابیامرزم میفتم..امیر خیلی شکل رضامونه..قد و بالاش..صورتش..اخلاقیاتش..هزا ر ساله باشه..بخدا حیفه دست همه کس بیفته..انقد که این خونواده دوست و مهربونه که خدا میدونه..
خانم ایمانی_هرکس یه قسمتی داره...منم که فریدمو سر و سامون دادم..ایشالله فربدم یه جا دستش و بند میکنم خیالم راحت شه..
فربد_جانم مامان..صدام زدی؟
خاله فاطمه_نه خاله..داشت میگفت دوست دارم فربدم زن بگیره..
فربد_اخه خاله جون کی به ما زن میده؟
خاله فاطمه_وا این چه حرفیه..ماشالله همه چی تمومی واسه خودت..
romangram.com | @romangram_com