#گلشیفته_پارت_119

یه قدم اومد جلو که سریع گفتم_باید کمکش کنیم..

با تعجب نگام کرد و گفت_چی شده؟

حالا ارومتر شده بودم.اب دهنم و قورت دادم و گفتم_مفصله..

امیر که حالا نگران شده بود گفت_میگی چی شده؟چشه حسام؟

_خب..خب..واسش یه مشکلی پیش اومده..یعنی در واقع خودش که میگه حل شده ولی..

امیرسام_مشکل مالی؟

_نه ..

امیر سام_پس چی؟

_اینجا نمیشه حرف زد..

امیر سام_خیالم و راحت کن..مریضی چیزی که نیست؟

اوه..اوه..تا کجا رفته..

_نه خیالت راحت..عاشق شده..

با تعجب نگام کرد..یه نگاه خیره و مستقیم.با تردید گفت_عاشق؟عاشق کی؟

سرم و انداختم پایین و گفتم_گفتمکه اینجا جاش نیست..شاید الان برسه..

خواستم از پیشش رد شم که دستش و سد راهم کرد ..سرش پایین بود و با صدای خفه ای گفت_فقط بگو کی؟

_مگه برای تو فرقی میکنه؟

تو چشمام نگاه کرد و گفت_با من بازی نکن..کی؟

-عاشق یه دختر ..مهم اینکه تو نمیشناسیش..


romangram.com | @romangram_com