#گلشیفته_پارت_115
هانی_خوردی داداشمو..
_اخه داداش بد اخلاق تو خوردن داره؟
هانی_هی هی دلتم بخواد..
_بخدا دیگه از دستش دیوونه شدم..همش اخم..همش قهر..
هانی_باز چی شده؟
_مطمئنا اگه میدونستم یه فکری براش میکردم..
دوباره زنگ و زدن که اینبار فربد بود..تو دستش یه نایلون پراز تنقلات بود..با همه سلام کرد و به من که رسید چند بسته شکلات از نوع خیلی تلخ و مرغوب بهم داد و گفت_اینا واسه شماست گلی خانم..
چشمم به امیر افتاد که با اخم و عصبانیت نگاش بین من و فربد میچرخید..
اگه ازش نمیگرفتم بی ادبی میشد..اروم تشکر کردم و ازش گرفتم ولی امتحانش نکردم..
اینم حالا وقت گیر اورده وسط جمعیت شکلات به من میده..اصلا چرا هرکی میخواد منو خرکنه واسم شکلات میخره..
سرم پایین بود و سعی میکردم نگام به بالا نباشه که دوباره در باز شده و حسام اومد داخل..با همه سلام کرد و اومد نشست کنار من..
_چطوری خانم؟
لبخند زدم و گفتم_مرسی..خسته نباشی
یه اه عمیق کشید و گفت_خسته نیستم..همه چی تموم شد..
با تعجب گفتم_حسام..چه کار کردی؟
حسام_چه کار کردم؟من نمیتونم میفهمی؟
_کارت اشتباه بود..زندگیت و خراب نکن..
حسام_تو منو نمیفهمی..
romangram.com | @romangram_com