#گلشیفته_پارت_114





دورادور عاشقت شدم..

دورادور نگرانت بودم..

دورادور عشق ورزیدم..

و حال..

عاشق شدن و عشق ورزیدنت را دورادور میبینم و

از همین دورادور میمیرم...

دیشب تا صبح بیدار بودم و به پیام امیر سام فکر میکردم..یعنی چی اخه..این چرا اینطوری میکنه..دیگه اعصابی برام نمونده..کاشکی میفهمیدم چه مرگشه؟

حالا عصرش ناراحت بود خب بخاطر مسئله فربد بود..شب دیگه چش شد؟

صبح با سردرد از خواب بیدار شدم..اومدم بیرون خاله و هانی تو اشپزخونه بودن..حوصله این یکی رو دیگه نداشتم ..مهمون داشتیم اونم خونواده فرید..اونم واسه نهار..

خاله دوسه مدال غذا درست کرده بود..هانی سالاد درست کرد و منم سیب زمبنی ها رو سرخ کردم و ظرف میوه رو چیدم..یکم که کمکشون کردم رفتم که دوش بگیرم بلکه سرم بهتر شه..

هروقت میام حموم یاد چند روز پیش میفتم..میگفت چی؟یعنی منو جزو حریمش میدونه؟

حوصله لباس انچنانی نداشتم..یه جین جذب مشکی و یه بلوز نقرابی رنگ چشمام..یقه شل بود و سرشونه هام یکم بیرون بود ولی خب شال مشکی زدم که زیاد تو چشم نباشه..چتری هام ریختن رو پیشونیم و بریدگیه رو پیشونیم و پنهون کردن..عطر شکلاتی و یه مداد مشکی..

رفتم تو سالن که زنگ و زدن..

هانی رفت در و بازکردوومامان و بابای فرید بودن..سلام و احوالپرسی انجام شد و نشستیم..ده دقیقه بعد امیر سام و فرید اومدن تو..

امیر تا منو دید خیره نگام کرد دنبال چی میگشت؟یه دفعه چشمش به لباسم افتاد و یه اخم نشست رو پیشونیش..اخه لباسم زیادی تنگ بود..ولی خب حوصله نداشتم عوضش کنم..تازه منکه شال گذاشتم که رو شونه هام و بگیره..

همش چشم به امیر بود دلم واسش تنگ شده بود..


romangram.com | @romangram_com