#گلشیفته_پارت_113
این روز ها گرگ ها هم حس دریدن ندارند
دل به نی چوپان میسپارند و میگریند..
بعضی وقتا مشکلات جوری بهت فشار میاره که نمیدونی الان چه حالتی داری..ناراحتی..خسته ای..حتی نمیدونی مشکلت خیلی حاده یا نه و تو زیادی بزرگش کردی..تو این جور مواقع دوست دارم برم تو اب و رو سطح اب جوری بخوابم که هیچ صدایی جز صدای زمزمه های خودم نشنوم و اون موقع یه لالایی واسه خودم بخونم و بخواب برم..یه خواب پر از ارامش...
باورش برام سخته..حرفای حسام..نگاهش ..غرورش..شکستنش..دوراهیش..دور اهی که یکیش میرسه به یکی که خیلی دوستش داره و یکیش به ابرو و غیرت و غرورش..
نمیتونم حرفایی که زد و باور کنم..هضمش برام مشکله..هیچ وقت حسام و این شکلی ندیده بودم..یه جورایی دلم براش سوخت..ولی..
تا حالا واسم درد و دل نکرده بودتا حالا به حرفاش گوش نکرده بودم..رابطه ما خیلی نزدیک و صمیمی بود ولی نه تا اونجا که غم و غصه هاش و بهم بگه..
امشب حسام دیگه ای رو شناختم..حسامی که با اون یکی خیلی فرق داشت..شوخ نبود ..بذله گو و پر انرژی نبود..زبون دراز و پر سروصدا نبود..
یه پسر اروم و ساکت و غمگین و احساساتی بود..
بهم گفت ..از علاقش از عشقش از دوراهیش..
شناخت این یکی حسام یکم واسم مشکله..دوست داشتم کمکی بهش بکنم ولی هیچ کاری از من بر نمیاد..منی که خودم عاشقم هیچ کمکی بهش نمیتونم بکنم..عجیبه..
جدا از همه حرفا و حرکات حسام نگاه عصبی امیر سام تو لحظه اخر رو اعصابم بود..
از اتاق حسام که بیرون اومدم چراغ اتاقش روشن بود..یهنی چی شده؟
کاشکی میشد برم پیشش و بگم_بهم بگو امیر..بگو و اروم شو..
کاشکی حسام عاقلانه عمل کنه..دل شکوندن عاقبت داره..حسام حق داره ولی اونم..درسته دیر رسید ..دیر فهمید ولی..
خدایا چرا چهره نگران و عصبی امیر سام از جلوی چشمام کنار نمیره..خدا کنه اروم شده باشه..
تو فکر امیر بودم که پیامش اومد..با عجله بازش کردم ولی ناباورانه دیدم که نوشته بود...
romangram.com | @romangram_com