#گلشیفته_پارت_110
امیر سام_هوم نه.
_پس چی؟
امیر سام_به نظرت؟
فهمیدم منظورش چیه ولی..
_هان
با تعجب نگام کرد .خندم و قورت دادم و گفتم_خب کسی رو که صدا میکنن موقع جواب دادن میگه..هان.هوم.چیه..بله..
امیر سام_یه چیز دیگه هم میگه ها؟
_اره یادم اومد.چته هم میگه.
امیر سام با عصبانیت گفت_گلی..
_خب حالا هرچی..چی میخواستی بگی..اون مهمتره..
امیر سام_چیزه..خواستم بگم..خیلی وقته..
خاله_وای..سلام سلام گلی خاله غذا امادست؟دستت طلا..مردم از خستگی..هانی مامان بیا میز و بچین..سلام امیر خان..
امیر هول شده گفت_سلام مامان..مگه امون میدی..یه سره داری میری..
میز و چیدیم و نهار خوردیم..البته بدون عمو و حسام.
فرید_نه بابا امیدی بهت هست ..دیگه باید بگم بعضیا اقدام کنند..
امیر سام _منظور؟
فرید خونسرد گفت_تو چکار منظور من داری؟غذات و بخور..
هانی گفت_داداش منظورش با فربده..
romangram.com | @romangram_com