#گلشیفته_پارت_109

تو چشمای هم خیره بودیم..به نظرم بد نبود بعضی وقتا نشون میدادم که واسم خیلی مهمه...

امیر سام_اره..فقطم با دستپخت تو..

نتونستم بیشتر از این خیره بهش بمونم..سرم و انداختم پایین و به کارم مشغول شدم که دوباره گفت_دلم واسه دستپختت تنگ شده بود..

سرم همچنان پایین بود ولی یه لبخند کنج لبم اومد..خیار شورا که تموم شد..بلند شدم و کالباسا رو اوردم و ریز ریز شون کردم..

امیر سام دستش و تکیه گاه سرش کرده بود و به من و حرکاتم نگاه میکرد..

امیر سام_لباست خیلی بهت میاد..

وای خدا دارم میمیرم..بسه ..کاشکی حرف و عوض کنه..کاشکی اصلا پاشه بره..من تحمل این حرفای دوپهلوش و ندارم..

یه نگاه به مرغا انداختم هنوز جا داشت..ولی سیب زمینی ها له شده بود درشون اوردم و با گوشکوب افتادم به جونشون..امیر سام اومد کنارم و گوشکوب و ازم گرفت و خودش کوبیدشون..

مچ دست من ضعیف بود ..از همون بچگی همون موقع که گیر ادم دزدا افتادم همون شکنجه ها ..از اون موقع این بلا سر مچم اومدم..نمیتونم کارای زوردار انجام بدم..امیر میدونست دستم درد میگیره..چقد خوبه یکی مثل من باشه..که یکی و داشته باشه که همه جا مراقبش باشه..

مرغا رو دراوردم و یکم که خنک شد ریش ریششون کردم..امیرم کارش تموم شده بود ..تخم مرغارو رنده کردم و همه رو قاطی کردم تو هم و سس مایونز و روغن زیتون هم ریختم توش..خب حالا باید هم بزنم..ولی سالاد الویه رو نمیشه با قاشق هم زد ..هم نمیخوره..هروقت درست میکنم موقع هم زدنش باید تنها باشم..کاشکی امیر میرفت بیرون تا با دست میفتادم به جونش..هی دست دست کردم ولی نه نشسته بود و به من زل زده بود..

امیر سام_راحت باش..

با تعجب نگاش کردم که گفت_فقط خواهشا دستت و قبلش بشور بخاطر خودم نمیگما..

وای که چقد خجالت کشیدم..

ناخنام که کوتاه بودن و دستامم با ریکا حسابی شستم و خشکشون کردم..یه نگاه بهشون انداختم پاک بودن..خب بریم به جنگ الویه..وای چه کیفی میده با سس خنک و اون مخلفات و تو دستت له کنی ..هووم..عاشقشم..

امیر یه نگاه به قیافه ذوق زده من کرد و یه لبخند مهربون زد و گفت_خوشت اومد؟

_عاشقشم..

امیر سام_گلی

_هوم؟


romangram.com | @romangram_com