#گلشیفته_پارت_108

_فرید روت و کم کن .میتونی نخوری ولی از یه چیزی مطمئن باش..دست پخت من از اون هانی ترکیده خیلی بهتره..

صدای جیغ جیغ هانی اومد..

هانی_تو باز چشم منو دور دیدی چی پشت سرم میگی؟

_انگار ازش میترسم.تو روتم میگم..

هانی_گلی از غذات نمیخورما؟

_چه بهتر یه چی میمونه بقیه هم بخورن..

هانی قیافش و بدجنس کرد و گفت_میشه بگی واسه چی تو امروز نهار درست کردی؟

بیشعور ..میخواد اذیت کنه..

_نخیر نمیشه..فرید زنت و جمع کن..

امیرسام_حالا غذا چی هست؟

وای استرس گرفتم..روم نمیشه بگم چیه؟نفهمه یه دفعه؟

هانی دست فرید و کشید و گفت_الویه داداش...دوست داری؟

دختره دیوونه..تا ابروی منو نبره نمیره..

امیر اومد تو اشپزخونه..تخم مرغا رو گذاشتم ابپز شن و خیار شورا رو برداشتم و نشستم سر صندلی و ریز ریزشون کردم.امیر رفت سر یخچال و از شیشه اب خورد و رفت سر گاز و یه نگاه به غذاها کرد و اومد پشت سرم ایستاد و سرش و اورد کنار گوشم و اروم گفت_کمک نمیخوای؟

وای خدا..نفسای داغش که به گوشم میخورد مور مورم میشد..خجالت میکشیدم..

با صدای لرزون گفتم_نه..ممنون

اومد و نشست کنارم و گفت-حالا واسه چی سالاد الویه؟

اب دهنم و قورت دادم و نمیدونم چی شد که جرات کردم و گفتم_مگه هوس نکرده بودی؟


romangram.com | @romangram_com