#گلهای_باغ_سردار_پارت_580
***
کوروش و اردشیر در دو شهر جدا ساکن بودند. کوروش قرار بود یک هفته توی هتل بماند. اردشیر سه روز بعد از رسیدنشان به آنها سر زد و کمک کرد تا زودتر به کارهای ثبت نامش در دانشگاه برسند و با یک جستجوی کوتاه، خانهای مناسب نزدیک دانشگاه خریدند.
اردشیر همان شب به منزل خود بازگشت و شقایق و مادرش را در جریان اتفاقات قرار داد.
امتحانهای لادن هم تمام شد. او و نرگس همراه همایونخان و همسرش به ایتالیا رفتند تا به لاله کمک کنند. فریدونخان باید تا پایان حساب و کتابها میماند. چشمهای شقایق از گریه به اندازه بالش شده بود. مریم خانم در تضاد شادی رفتن نزد اردشیر و جدا شدن از شقایق فشارش بالا رفت و مجبور شد از دکتر شهیدی دارو بگیرد.
شقایق فرودگاه نرفت؛ چون پرواز آنها ده و نیم شب بود و مادرش با التماس خواست که همانجا در منزل با او خداحافظی کنند.
پدرش لحظه آخر، یک وکالتنامه از جیب خود در آورد و در دست شقایق گذاشت.
- با این برگه تو به راحتی میتونی بدون اجازه من ازدواج کنی و هر زمان که دلت خواست از کشور خارج بشی.
شقایق اشکش را پاک کرد تا وکالتنامه را بهتر ببیند.
romangram.com | @romangram_com