#گلهای_باغ_سردار_پارت_579
فریدون خان دست نرگس را گرفت و به پدر زنش گفت: پدر بذارید من رانندگی کنم.
در راه بازگشت لادن توضیح داد:
- امیر خیلی اصرار کرد بدونه حال و روز تو چطوره؛ منم بهش گفتم که تو برای رفتن دایی کوروش خیلی ناراحتی.
بعد گوشی تلفنش را از کیفش بیرون آورد و شماره امیر بخت برگشته را گرفت.
امیر: سلام خانمی. جای دایی جونت خالی نباشه.
لادن جواب داد: یه هفته نه زنگ بزن نه پیام بده.
امیر شوکه شد: چرا عزیزم چی شده؟
لادن هیچ جوابی نداد و گوشی را قطع کرد و تا خانه شقایق، التماس کرد تا خاله عصبانیاش او را ببخشد و قسم خورد که دیگر هیچ خبری از او، به امیر نخواهد داد.
romangram.com | @romangram_com