#گل‌های_باغ_سردار_پارت_566

شقایق چشم‌هایش را بست. هیچ حرفی برای گفتن نداشت.

نرگس به او پشت کرد؛ انتظار بخشش بی شرمی بود. از اتاق بیرون رفت.

شقایق کف اتاق روی فرش هِلو کیتی صورتی رنگ نسترن نشست. به جعبه قهوه ای با طرح حصیر نگاه کرد. کنجکاوی بر نفرتش غلبه کرد و در جعبه را باز کرد.

یک کیف بزرگ دستی چرم، طرح بری بری، روی جعبه بود.

شقایق آن را برداشت سنگین بود.

شقایق: پس این همون کیفی هست که دزدیده شد؟

کیف را روی پایش گذاشت و زیپ آن را باز کرد. گوشی موبایل، آی پد، کیف پول(ست کیف دستی)که شامل چند تراول، چند کارت بانکی و کارت‌های شناسایی، از جمله گواهینامه رانندگی و کارت ملی بود. یک کیف آرایش آن هم ست کیف دستی، محتوی یک رژ و یک آینه کوچک، پنکیک و... .شناسنامه و نامه‌ای که دادگاه به او داده بود تا بتواند با شهرام بدون اجازه پدرش ازدواج کند.

به داخل جعبه نگاه کرد. تعدادی کتاب و سی دی و فلش و یک هارد بزرگ، چند قاب عکس در اندازه های مختلف از عکس‌های او و شهرام. عکس‌هایی که دیدنشان، لبخند روی لب‌هایش نشاند.


romangram.com | @romangram_com