#گل‌های_باغ_سردار_پارت_557

- اره خودم درستش کردم. بار آخری که با عمو اردشیر رفتیم شمال، این صدف‌ها رو جمع کرده بودم. از معلم‌مون پرسیدم به کسی که خیلی دوستش داریم و می‌دونیم که مدت زیادی نمی‌تونیم ببینیمش چی باید کادو بدیم؟ اونم گفت بهتره یک عکس از خودمون رو توی یه قابی که با دست‌های خودمون درست کردیم، بهش بدیم تا همیشه اون رو ببینه و یاد ما باشه. منم این رو برای شما درست کردم؛ چون می‌دونم شما با ما نمیایی و معلوم نیست کی دوباره همدیگر رو ببینیم.

یک لحظه همه ساکت شدند. اردلان ناخواسته جلوی شهرام گفته بود که شقایق قرار نیست با آن‌ها برود و این، قول آن‌ها را برای پنهان کردن این موضوع می‌شکست. داریوش که دید ممکن است شهرام متوجه مقصود اردلان شود گفت:

- عزیزم نگران نباش ما هر وقت بتونیم می‌ریم آمریکا و عمه و مامان بزرگ رو میبینیم.

شهرام سرش را پایین انداخت تا آن‌ها متوجه نشوند از شنیدن این حرف چه‌طور رنگش پریده و ندید که داریوش به اردلان اشاره کرد تا مراقب حرف زدنش باشد.

اما لادن برای اینکه موضوع بحث را عوض کند به شقایق گفت:

- یالا معطل نکن. بقیه کادوها را هم باز کن، مُردم از کنجکاوی.

وقتی کادوی همه خانواده باز شد، شهرام یک بسته کوچک که روبانی آبی دورش بود را به شقایق داد و گفت:

- ناقابله. شنیدم تمام یادگاری‌های قبلی من توی کیفی که دزدیده شد بوده. این رو به رسم یادگار قبول کنید؛ چون همون‌طور که اردلان گفت ، معلوم نیست کِی دوباره همدیگه‌رو ببینیم.


romangram.com | @romangram_com