#گل‌های_باغ_سردار_پارت_555

با دیدن او سرخ شد و لب پایینی‌اش را با دندان فشرد. شهرام برخاست و دستش را به سمت او دراز کرد.

شهرام: سلام، تبریک میگم تولدتون مبارک.

شقایق دست لرزانش را در دست او گذاشت. یک لحظه هر دو بی حرکت ماندند. شهرام دست نرم او را فشرد و شقایق لرزید.

نسترن کت شهرام را کشید: عمو دست عمه شقایق رو ول کن تا بتونه کیک را بِبُره؟

شهرام از خجالت سرخ شد و دستش را کشید.

لادن جلو آمد و نسترن را بغل کرد و گفت: ای شکمو! بیا این‌جا، الان خودم بهت کیک میدم.

شقایق از شوک دیدن شهرام بیرون آمد: خوش اومدید.

شهرام: ممنون.


romangram.com | @romangram_com