#گل‌های_باغ_سردار_پارت_544

فرهاد: فکر می‌کنی بابا جونت فردا زنده است که بخواد از من سؤالی بپرسه؟

بعد با نفرت ادامه داد: پدر بیچاره من به خاطر نامردی برادر تو جوون مرگ شد.

شقایق: آشغال بی وجدان.

فرهاد: بابای بی غیرتت، من و مادر و خواهرم رو شوت کرد اون‌طرف دنیا تا همه ارث پدربزرگ به خودش برسه.

شقایق: دروغگوی کثیف.

فرهاد می‌خواست یک‌بار هم شده، او حرف بزنه و هر چی توی دلش تلنبار شده بود را بیرون بریزه:

- بابات، آره همون بابای دزد تو! فکر کرده دلم به‌حال همچین آدم بی وجدانی میسوزه؟ اگر غیرت داشته باشه اونم باید به خاطر دخترش امشب سکته کنه.

شقایق: پست فطرت! حیوون!


romangram.com | @romangram_com