#گل‌های_باغ_سردار_پارت_540

مریم خانم: چقدر دیر رسیدی؟

شقایق: یه‌کمی جلوی در صحبت کردیم. به داداش اردشیر بگو، قرار بود زود بیاد.

مریم خانم: بیا گوشی با خودش صحبت کن.

اردشیر: چقدر زود رسیدی؟ یادم رفت بگم آروم برید. نیومد تو؟

شقایق خندید: داداش اینجا ایرانه و فکر کنم آقای بهپور یه‌کمی سنتیه؛ ولی نگران نباش صحبت کردیم. باید زود بیای تا برات تعریف کنم.

اردشیر نگران شد: باشه الان میام. تو که تنهایی نمی‌ترسی؟

شقایق مکث کرد: نه نمی‌ترسم. لطفا آروم بیا!

اردشیر: باشه فعلا بای.


romangram.com | @romangram_com