#گل‌های_باغ_سردار_پارت_533

شقایق: از دیروز؟

شهرام: بله، چون دیروز صبح برگشته.

شقایق: از کجا؟

شهرام توضیح داد: شش ماه پیش برای عمل قلب باز رفته بود انگلیس و حالا صحیح و سالم برگشته و از لحظه‌ای که رسیده، سراغ شما رو می‌گیره.

شقایق صحبت او را کامل کرد: و شما در مورد اتفاقاتی که افتاده هیچی به اون نگفتید؟

شهرام: درسته. راستش تا زمانی که اون‌جا بود، دکترها تاکید کردند که هیچ خبری چه خوب و چه بد بهش ندیم و حالا که برگشته، گفتن سخت‌تر شده. به همین خاطر می‌خوام از شما خواهش کنم برای گفتن این موضوع به من کمک کنید. بیشتر از این نمی‌تونم بهونه بیاورم. خب نامزدی لاله خانم بهونه خوبی بود؛ اما از فردا زندگی روال عادی پیدا میکنه. پس اگه اشکالی نداره، فردا ناهار مهمان ما باشید تا این خبر رو با هم بهش بدیم.

شقایق نمی‌توانست به این درخواست جواب رد دهد. امکان نداشت او فرصت دیدن بهپور بزرگ را از دست بدهد. به خود امید داد که عموی شهرام، روی او نفوذ دارد و چه بسا روی تصمیم عجولانه او هم تاثیر داشته باشد؛ لذا گفت:

- با کمال میل. هیچ چیز جلوی اومدنم و دیدن ایشون رو نمی‌گیره.


romangram.com | @romangram_com