#گل‌های_باغ_سردار_پارت_530

- باید من رو ببخشید، امشب مزاحمتون شدم.

شهرام بی درنگ گفت: این چه حرفیه؟ باعث افتخاره که قبول کردید شما رو برسونم.

شقایق منتظر فرصت بود تا راجع به میهمان او سؤال کند.

شقایق: فکر کنم مهمان شما از این که تا این ساعت منتظر مآنده خوشش نیاد.

یک لحظه فکری به ذهن مرد جوان رسید و خواست کمی سربه‌سرش بگذارد و بفهمد آیا اوهمان‌طور که حدس میزد حسادت میکند؟ با شیطنت گفت: وقتی کسی رو دوست داشته باشی انتظار کشیدن برای دیدنش لذت بخشه.

شقایق: درسته و اینطور که پیداست شما مطمئن هستید که مهمانتون از انتظار خسته نشده؟

شهرام دلش می‌خواست شقایق سؤالی که روی زبانش هست را بپرسد پس جواب داد:

- بله من مطمئنم. اون بیشتر از هر کس دیگه‌ای توی این دنیا من رو دوست داره و برای دیدنم تا هر وقت که طول بکشه منتظر می‌مونه.


romangram.com | @romangram_com