#گلهای_باغ_سردار_پارت_528
وقتی به ماشین رسیدند، شهرام در را برای او باز کرد. شقایق روی صندلی کنار راننده نشست و او در را به آرامی بست. بعد از خروج از پارکینگ، پخش را روشن کرد. صدای خواننده، فضای اتومبیل را پر کرد.
شقایق با علاقه به ترانه گوش میداد و در دل دعا میکرد که آن آهنگ را عمدا برای او گذاشته باشد.
شهرام که او را غرق در موزیک دید به طعنه پرسید:
- راجع به خواستگارتون فکر میکنید؟
شقایق با دلخوری جواب داد:
- اینطور نیست. من فعلا قصد ازدواج ندارم؛ بخصوص با مردی که پانزده سال بزرگتر باشه.
شهرام با شیطنت گفت: حتی اگه بدونید اون جراح قلبه و توی یکی از بیمارستانهای مهم آمریکا کار میکنه؟
شقایق نمیدانست شهرام میخواهد تا کجا پیش رود پس گفت:
romangram.com | @romangram_com