#گلهای_باغ_سردار_پارت_526
و به شقایق اشاره کرد تا به آنها بپیوندد. وقتی شقایق کنار برادرش ایستاد او پرسید:
- عزیزم، آقای بهپور لطف کردن و پیشنهاد دادن که کوروش این همه راه با تو به خونه نیاد و برگرده؛ بلکه ایشون تو رو برسونه. نظر تو چیه؟
شقایق به شهرام گفت: من نمیخوام مزاحم شما بشم؛ چون گفتید در منزل مهمان دارید و ایشون منتظر شماست .
شهرام جواب داد: به هر حال من باید این مسیر رو برم؛ پس فرقی نمیکنه که تنها برم یا با کسی. هر چند که همراهی و همصحبتی با شما باعث میشه مسیر کوتاه بشه؛ پس اگه اشکالی نداره من رو در این راه خسته کننده همراهی کنید.
اردشیر که از نحوه در خواست شهرام خوشش آمده بود به شقایق گفت:
- فکر میکردم آقای بهپور لطف میکنن و تو رو میرسونن؛ اما اینطور که معلومه تو باید در حق ایشون لطف کنی و همراهشون بری.
همه به این شوخی اردشیر خندیدند و شقایق رو به شهرام گفت:
- با اینحال از شما ممنونم؛ پس بهتره زودتر بریم که شما هم به قرارتون برسید.
romangram.com | @romangram_com