#گلهای_باغ_سردار_پارت_519
- قراره جشن اصلی خونه نرگس باشه. دوستان هومن و لاله برای بزن و بکوب یا به قول لادن ترکوندن اونجا میرن.
و رو به شهرام پرسید: شما که تا آخر جشن همراه ما هستید؟
شهرام بدون تامل جواب داد:
- خیر، راستش من هم امشب مهمون داشتم؛ اما بد قولی کردم و ترجیح دادم که برای تبریک این وصلت خدمت برسم. چون خواهرتون گفت که این جشن برای آشناهایی هست که در ایران هستن و جشن عروسی قراره در ایتالیا برگذار بشه و همه نمیتونن حضور داشته باشن؛ به این ترتیب بهترین فرصت برای تبریک و آرزوی خوشبختی برای اونها امشب بود و حالا اگه اجازه بدید برای دلجویی از مهمانم رفع زحمت کنم.
و از شقایق پرسید: میتونم خواهش کنم برای خداحافظی من رو همراهی کنید؟
شقایق به اردشیر نگاه کرد و با اشاره کوچک چشم او جواب داد:
- البته. خواهش میکنم تشریف بیارید.
خواهر و برادر به همراه شهرام نزد لاله و هومن رفتند. خانوادهی شاکری، همراه نرگس و فریدونخان روی سن کنار زوج جوان از میهمانانی که قرار نبود به خانه بیایند، خداحافظی میکردند.
romangram.com | @romangram_com