#گل‌های_باغ_سردار_پارت_518

در این وقت اردشیر به آن‌ها پیوست و گفت: آقای بهپور اجازه می‌دید که ما با شما همسفره بشیم.

شهرام مودبانه دستش را به سمت صندلی که نزدیکش بود دراز کرد.

- باعث افتخاره.

اردشیر به شقایق اشاره کرد که بنشیند و به کوروش گفت:

- ما با آقای بهپور شام می‌خوریم، شما برو تا رز و نسترن تنها نباشن.

***

بعد از شام، کم کم بعضی‌ها برای خداحافظی نزد لاله و هومن می‌رفتند.

اردشیر به آن دو که ساکت نشسته بودند و میهمانانی را که می‌رفتند زیر نظر داشتند گفت:


romangram.com | @romangram_com