#گل‌های_باغ_سردار_پارت_514

شهرام: حالا متوجه شدم چرا تصمیم گرفتید با پدر و مادرتون به آمریکا برید و با برادر بزرگتون زندگی کنید.

شقایق پرسید: واقعا؟ چرا؟

شهرام: خب فکر کنم به اردشیر خان بیشتر از دو برادر دیگرتون نزدیک شدید.

شقایق: درسته؛ اون خیلی مهربونه و در این مدت هر وقت به راهنمایی نیاز داشتم، اردشیر بهترین راه رو به من پیشنهاد داده.

شهرام فکر کرد اگر او هنوز هم دو دل باشد، فقط یک نفر می‌تواند قانعش کند که ماندن از رفتن بهتر است؛ پس خواست شانس خود را یک‌بار دیگر امتحان کند.

شهرام: باید بگم انتخاب یه راه درست، یه راهنمای خوب هم می‌خواد و من فکر می‌کنم اردشیرخان اون‌قدر تجربه داره که بتونه در تصمیم گیری‌های مهم، به شما کمک کند.

شقایق ازحسن نظر او درمورد اردشیر خوشحال شد و پرسید:

- واقعا نظر شما در مورد اون اینه؟ خوشحالم که می‌بینم با اینکه چند دقیقه بیشتر نیست باهاش آشنا شدید، نظرتون در موردش مثبته.


romangram.com | @romangram_com